طاها ارومیه

تلاش های کمی قرانی خودمون میزاریم با مطالب مفید...

طاها ارومیه

تلاش های کمی قرانی خودمون میزاریم با مطالب مفید...

مشخصات بلاگ
آخرین نظرات

ادامه جریان ترس....

پنجشنبه, ۱۰ خرداد ۱۳۹۷، ۱۲:۵۵ ب.ظ

سلام

گفت باید باشه،یه طوری گفت شک کردم...صبح هم باید می رفتم پیش حاج خانم تا انرژی کسب کنم برا برگرشت به خونه،خوب قرار بود.ساعت دقیق بهشون پیام بفرستم...

حس ششم بهم گفت صلوات خاصه خانم فاطمه زهراس رو بخوانم،قبل ارسال پیام خوندم...گفتم خدایا خودمو سپردم به خودت...راه افتادم،همش منتظر آدرس بودم،حسم بهم میگفت داره درمورد من اطلاعات کسب میکنه،گذشت دوستم باهام اومد پیش حاج خانم یه منبع انرژی ،مگه میشه کسی واقعا به قرآن وصل باشه،منبع انرژی نباشه..نزدیک اذان پیام برام ارسال شد...دیدم فاصله زیاد هست،به نماز اول وقت نمیرسیم،از حاج خانم خداحافظی کردیم....انصافا تنها دلیلی همراهی این دوستم قبول دارم،بهم اعتماد داشت،هی سوال پیچم نمیکرد...خوب رسیدم به آدرس حالا هی دنبال آدرس بگرد...صدای اذان شنیدیم..رفتم مسجد رو پیدا کردم،الحمدالله که مسجد ها ظهرهاتو بعضی جاها بسته هست...شنیدیم،صدای اذان میاد،گفتم شاید یه مسجد دیگه هم باشه...رفتیم جلوتر ،بعد با اون خانم تماس گرفتم،گفتم ما رسیدم،اونجا یه سوتی دادم.فهمید دونفریم،گفتم داریم دنبال جا برا نماز پیدا میکنیم،از اینکه نگفت بیاید منزل ما نماز بخوانید تعجب کردم،هی استاد می گفت عین خودت هست...هیچی اون هم گفت بعد نماز منتطرتون هستم...ما منبع صدا رو پیدا کردیم،یه حسینیه بود،رفتیم از مسئولش که اتفاقا خانم بود،پرسیدیم میشه نماز بخونیم..گفت آره...

اول راه وموقع پیدا کردند،آدرس که خوفی افتاد تو دلمون..حسینه رو هم دیدیم ،شدتش بیشتر شد...موقع وضو جیغ کوچک کشیدم،دوستم گفت چی شد.گفتم حس کردم یا آقا از پشت اومد تو گفت نه بابا..شروع کردیم نماز خوندن که چشمت تون روز بد نبینه...تو سجده همش میدیدم انگشت هام دراز میشند..حالا نماز من شکسته بود زود تمومش کردم البته یه ذره هم ترس تو دلم افتاد ،من که شب لقمه گرفته بودم تا دغدغه نهار رو نداشته باشیم به دوست هم نگفته بودم کیف که گذاشته بودم رو صندلی ،گفتم تا دوستم تموم میشه،غافیلگرش کنم،خودم بیشتر غافل گیر شدم،باورتون نمیشه،نماز ووضو ده دقیقه هم طول نکشید...لقمه ها رو مورچه ها خورده بودند مثل اینکه یک هفته بود...دوستم تمام شد..نشونش دادم....

ادامه شو جالب تر میشه....

  • حسانه

نظرات  (۲)

  • 👼😘فرشـ👼ـتـه بـی بـال 😊😍
  • از فوضولی الان میپکم بقیشو کی میزارید؟
    پاسخ:
    سلام
    فوضولی نیست کنجکاوی هست.بعد نماز طهر ان شالله
  • محمد علی عطاریه
  • سلام
    جالب بود
    موفق باشید
    پاسخ:
    سلام
    ممنونم.نطر لطف شماست...

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">