طاها ارومیه

تلاش های کمی قرانی خودمون میزاریم با مطالب مفید...

طاها ارومیه

تلاش های کمی قرانی خودمون میزاریم با مطالب مفید...

مشخصات بلاگ
آخرین نظرات

ترس ...چه روزنه ای...

پنجشنبه, ۱۰ خرداد ۱۳۹۷، ۰۲:۱۱ ب.ظ

سلام

خوب حس بدی همه داشتم،وقتی به طرف پایین حسینه نگاه میکردم.حسم بهم میگفت،لقمه ها رو بزارم همون پایین حسینه ولی دوستم بیشتر ترسیده بود،نذاشت.رفتیم به سمت آدرس اون خانم...البته یه حدسی هم میزدیم این بود که احتمالا محل کارش باشه...ادم باید حسن طن داشته باشه..حالا به هرزحمت بعد چندتماس جلو در خونه ای ایستادیم...خوب دوربین هم داشت..وقتی زنگ در رو زدیم،در باز شدو ما رفتیم تو اولین چیزی هم چشم مون بهش خورد ،مجسمه بود،که اکثرا فالگیر وجادوگرها استفاده میکنند...خوب نشستیم،دوستم اولش گفت بیا برگردیم...گفتم یه ذره صبر کن...خانم اومد نشست پشت کامپیوتر...اول خودشو معرفی کرد.خوب گفت بگید...

گفتم استاد گفت شماهم مثل بنده هستید ومیتونید بهم کمک کنید...گفتم همش دلم میگیره،خواب ها اشفته هست،هیچ ارامشی ندارم،با اینکه خدا رو خیلی دوست دارم...

شروع کرد به توضیح تو موکل داری،موکلت اول یهودی بوده،بعد مسیحی شده ،چند سال مسلمان شده...خیلی ازاین فشارها بخاطر اسمت ،ابن ها دوره ای این کارها انجام میدهند...خیلی ها دوستت دارند ولی هیچ کدوم به دوست واقعی ختم  نمیشند،بخاطر این فشارها نمیتوانند ،تحمل کنند،اتفاقات عیر منتظره می افته...در مورد خودش توضیح داد با موکلها جلسه میزاره...هر بار روش شون تو اذیت کردند...فرق داره،یه بار دلت میگیره،یه بار مریضی....میخواهی در مورد رشت یه کاری رو شروع کنی...

حالا برا بنده جذاب بود،جواب سوال هامو نگرفتم که هیچی اطلاعات اضافی تری گیرم اومد.به درد نمیخورد...

با دوستم گفتیم در مورد حسینه بپرسیم...بهش گفتم..اینجا حس بدی بهم میده،جریان براش توضیح دادیم.گفت اینجا منطقه نفرین شده اس وصاحب این زمین ها ناراضی هست...

حالا خواستیم بدونیم در مورد دوستم که ازاومدنش خبر نداشت،بپرسیم...الکی پیشش گفتم،منو ودوستم از اینجا بریم،در مورد این موضوع حرف نمیزنیم واز یادمون میره..

حسم بهم میگفت منو دوستم ،ارتباط مون همون جا قطع خواهد شد...

ادامه داره...

  • حسانه

نظرات  (۳)

  • chefft.blog.ir 💞💕
  • سلام
    جالبه
    پاسخ:
    سلام
    ادامه شو پایانش هم نوشتم..
  • chefft.blog.ir 💞💕
  • 👌👌👌
    پاسخ:
    سلام
    ممنون از نظر تون..
  • ❄️Ice girl❄️
  • وای یاد این داستانای ترسناک میفتم البته هیجان انگیزه انشالله حل شه :))))


    پاسخ:
    سلام
    بیچاره دوستم بخاطر همین ترسیده.
    ممنونم

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">