طاها ارومیه

تلاش های کمی قرانی خودمون میزاریم با مطالب مفید...

طاها ارومیه

تلاش های کمی قرانی خودمون میزاریم با مطالب مفید...

مشخصات بلاگ
آخرین نظرات

اعجوبه بودم ها....

پنجشنبه, ۲۴ خرداد ۱۳۹۷، ۱۲:۲۱ ب.ظ

سلام

گفتم یه ذره بخندید...

چند سال قبل یه همکار آقا داشتم،گویا با همکار خانم مون به قصد اردواج صحبت میکردند تا اینکه فهمیدم،پدرشون در مورد همکار آقا مون به موضوعی پی برده بودند،دیگه اجازه نمیدادند،همکار خانم بیاد سر کار واین همکارمون کاسه چه کنم.چه کنم.دست شون گرفته بودند،یه روز برا نماز آماده می شدم،ایشون داشتند،دفتر ترک میکردند،خیلی با بنده صحبت نمیکردند،برگشتند گفتند،خانم فلانی دعا کنید،تا مشکل ما حل بشه...هیچی بنده هم نه گذاشتم ونه برداشتم..گفتم ببخشید بنده برا شما که عرضه ندارید ،دعا نمیکنم،حالا اولش آروم بودند،گفتند چه عرضه ای گفتم هیچی اگه عرضه داشتید می رفتید،با پدر دختر صحبت میکردید،مشکل حل میشد...هیچی آخرش عصبانی شدند،دستشون بردند بالا با چتر زدن تو سر خودشون و رفتند...

از شاهکارهای منو وخواهرم

برا روشن کردند،شعله اجاق گاز ،یکی روشن میکردیم،بقیه شعله هم با آتیش همون شعله ها...

  • حسانه

نظرات  (۲)

  • بهرنگ قدوسی
  • اون پسره چه خلی بود🤣🤣🤣

    واسه یه دختر  چتر زده تو سرش احمق😁😁😁😉


    پاسخ:
    سلام
    بله 
    حالا بعدها همکار خانم مون تعریف کردند.به خاطر ایشون گریه هم کردند.آخرش هم دختر رفت با یه نفر دیگه ازدواج کرد
  • بهرنگ قدوسی
  • چه دختری

    خاک تو سر اون پسره واسه یه دختر  خل و چل  گریه نکنه

    ایش😣😣😣😣😣😣
    پاسخ:
    سلام
    بله دیگه..

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">