سلام

دیروز نگرانی سلامتی پدر یکی از دوستان بودم،به جای اینکه به اون پیام بدم،به داداش کوچکه پیام دادم.نگرانی اونقدر زیاد شد،داداشم که تو ماشین منتظر بود تا برم،سوار بشوم،هیچی کم مونده بود،سوار ماشین دیگه ای بشوم.

اگه متوجه تغییررنگ بلوز راننده نمی شدم،سوار میشدم.

بعد رفتم،سوار ماشین داداش شدم،میگه حواست کجاست،دارم،بوق میزنم،گفتم این اعلایم پیری زود رس ،ولی باز بنده به خودم تلقین میکنم،هنوز پیر نشدم.