طاها ارومیه

نتیجه گیری با خودتون

دوشنبه, ۱۲ شهریور ۱۳۹۷، ۱۲:۳۸ ب.ظ

سلام

خاطره

یکبار کلاس تمام شد،سوار سرویس داخلی دانشگاه شدم،گوشیم زنگ زد،یه دوست صمیمی کرد زبان داشتم،فارسی حرف میزنه،مال اطراف ارومیه هست.اصولا اسم دخترها نمی برم.

والا از عزیزم ،این ها هم استفاده نمی کنم مثل الان،ولی اون روز عمدا این کلمات گفتم.

مکالمه :سلام عزیزم،چطوری گلم؟

بله حتما میام ببینمیت..

به شرط مهمون من باشی...سری قبل شما مهمون بودی...

اگه به سرویس نرسیدم،میام دانشگاه تون.نه شما جون بخواه...

هیچی،کارم تو دانشگاه تمام شد،ومن تا اون زمان نمیدونستم،قبل 4 هم سرویس هست،خوب سوار سرویس شدم،خیابانی که آدرس دادم،پیاده شدم،حدس درست بودم،5 تا از هم کلاسی هام اون ور خیابان منتظر بودند،تا ببینید قرار چه کسی رو ملاقات کنم.خوب مهلت شارژ پولی گوشی برخودم گذشته بودم،تمام شده،علاقه برا خرید شارژ نداشتم،خوب حوصله سر رفت ،رفتم دور بزنم تا وقت بگذره،دیدم افتادند دنبالم ولی گم شون کردم.ولی در این حدش هم کافی بود.

چون میخواستم بهشون درس بدم،تو زندگی بقبه تجسس نکنند.

پس لازما نوشتم مطالب به شیوه ای نشان از وجود فردی نیست...

بقیه برداشت ها با خودتون

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۷/۰۶/۱۲
حسانه ..

نظرات  (۱)

سلام
من هم از همین برداشت های اشتباه - نوشتن در مورد چیزی لزوما خودت هم در ان چیز بوده ای- نمی تونم راجع به خیلی چیزها بنویسم. خیلی نکاتی که دخترها هم نیاز دارند و گاهی باید اونقدر خوب باز بشه تا قبح مسئله رو ببینند و گول نخورند. یا به خاطر همین مسائل و سوظن ها و معرض تهمت هایی که واقع می شم نتونستم داستانی بنویسم با مضامینی که مطمئنم خیلی ها درگیرش و ..

خدا کمک کنه بهمون..
الهی که قلمتون پر از نور باشه و نور بپراکنه به اطراف همیشه.
پاسخ:
سلام
تشکر بابت نظر تون..

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">