طاها ارومیه

برکات همراهی با قرآن ان شالله ختم به عانل بودند بشه...

طاها ارومیه

برکات همراهی با قرآن ان شالله ختم به عانل بودند بشه...

طاها ارومیه

گناه نوعى بیمارى روحى است. همه رذایل اخلاقى نشانه گرفتارى روح آدمى به ویروس هاى خطرناک اخلاقى است. نیّت فاسد، عمل فاسد در پى دارد و از درون آلوده، کارهاى ناشایست بروز مى کند.
ادْعُ إِلَىٰ سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ

بایگانی

توجه توجه توجه

دوشنبه, ۱۹ شهریور ۱۳۹۷، ۱۰:۴۵ ب.ظ

سلام

خوب مدتی از دست خودم ناراحتم ،خوب این موقع دوست دارم،آفتاب بخورم بهم ولی چون نمیخوام پوستم سیاه بشه و خودم از این جهت دوست دارم،یه طوری می شینم تو حیاط تا عمیق فکر کنم،یه دلیل برا بخشیدن خودم پیدا کنم.

خوب دو روز قبل رفتم،تو حیاط برا پیدا کردند،دلایل،روایت از پیامبر داریم،موقع عصبانیت به سبزها نگاه کنید،تو حیاط درخت گردو وآلبالو داریم،تا حالا به درخت گردو وآلبا لو دقت کردید،اون روز این دلیل دلم مو آرام کرد.

هر دوی این میوه ها مال منطقه کوهستانی هست،خوب ولی نحوه مراقبت درختها از میوه هاش فرق داره،ونیازها شون هم برا رسیدند و رشد با هم فرق داره،موقع هم برسند،گردو بخوره سرتون بد جور درد داره،آلبالو فقط سر تون یه ذره رنگی میشه...جالب آلبالو خودش ظریف برگ هاش هم ظریفه ولی گردو خودش سفت،برگش ها سفت...

آدم ها هم خصوصیات مشترک دارند،بعضی ها به مراقبت بیشتر نیاز دارند،یعنی ظرف وجودشون متفاوت بخاطر شرایط پرورش شون...

واقعیتش این باعث نشد خودمو ببخشم...نمیدونم

میدونم زمان میخواهد تا خودمو ببخشم...

حرفمو با خاطره میگم تا بداتید دردم چیه،بیشتر بخاطر دقت نداشتنم وعبد نبودنم هست..

بین من ودوستام یه دل خوری پیش اومد،اون ها از رک گویی بنده ناراحت شده بودند،بنده هم از سهل انگاری وبی دقتی شون،خوب بخاطر روح وروان عذاب نکشه،وبیشتر اذیت شون هم نکنم،یه فاصله کوتاه گرفتم،چون باهم کار گروهی انجام میدادیم،از بین اون ها یکی خیلی تحویلم میگرفت وکارهام وحرف ها براش خیلی اهمیت داشت،خوب البته حرف و رفتار خودش این ها میگفت،نمیدونم بخاطر اینکه از طرف خودم محبت بی مبنا نباشه،با خودم گفتم میبینیم.

خوب چون نمیخواستم،از کار جمعی هم دور بشم،با یه گروه دیگه بدون اطلاع این دوستان ادامه داد.

جریان اصلی این قسمت هست،یک بار با همین دوستان که دل خوری بین ما بود،رفتیم بیرون ،موقع برگشت بایستی با یکی از افراد گروه جدید صحبت میکردم،خوب ما چند لحظه منتظر ماشین بودیم،بنده عادت داشتم،همیشه پیش دوستان با تلفن صحبت کنم،یه مقدار فاصله گرفتم،با تلفن صحبت کردم.هیچی چشم تون روز بد نبینه،بعد موقع که برگشتیم،اون دوست مون نسبت به بنده ارادت داشت،شده بود کوره آتشفشان،بعد ها پشت  سرم،بدم گفت اومد به گوشم رسید...باز اون موقع به دلم گفتم ببین فلانی محبت وحرف هیچ کس باور نکن،خواستی  هم به یه نفر محبت کنی بخاطر خدا محبت کن...

ولی من هم یه انسان گاها یادم میره...

خیلی وقت بود متن طولانی نوشته بودم.خسته نباشم..



موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۷/۰۶/۱۹
حسانه ..

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">