طاها ارومیه

واما ماجری دوم...

يكشنبه, ۱ مهر ۱۳۹۷، ۰۵:۵۷ ب.ظ

سلام

مامان رفته پیش داداش سومی که مریض ،خوب شام ونهار افتاد گردن من،صبح رفتیم بیرون موقع نهار برگشتیم،داداش اخری میگه،طبق معمول نهار نداریم،گفت نخیر نهار بار گذاشتم،فقط باید گرمش کنم،خوب یه داداش کوچکه وسط غذا آب میخوره،خودم الان چند بعد دیدن این حدیث از امام صادق ع که در تعجب از کسی که وسط غذا آب میخوره و زنده ست،خوب اگه این صلحه الرحام دست وپا شکسته ما ها نبود،با این شیوه نادرست تغذیه حتما بیشتر از این تلفات میدادیم،خوب ادامه ماجرا داشتم سفره آماده میکردم،یخچال باز کردم،گوجه ،خیار وماست بردارم،چشمم به ظرف اب خورد،حتی با خودم گفتم اب بزارم سر سفره،خصوصا اتفاقی بابا هم برا نهار تو خونه هست،غور نزنند،این اقایون تشکر بلد نیستند ،فقط بلدند ایرادبگیرند،هیچی همیشه برا این داداش کوچه اتفاق می افته،یا لیوان میذارم،ظرف آب نیست یا ظرف آب میزارم ،لیوان نیست،هیچی داداش کوچه وسط غذا خوردن سرفه میکنم،گفتم والا خستم،هیچ داشتم سفره جمع میکردم لیوان ها رو داده دستم ،میگه بزار سر جاش ،ظرف اب دادم بهش...


موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۷/۰۷/۰۱
حسانه ..

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">