طاها ارومیه

تلاش های کمی قرانی خودمون میزاریم با مطالب مفید...

طاها ارومیه

تلاش های کمی قرانی خودمون میزاریم با مطالب مفید...

آخرین نظرات
  • ۲۵ تیر ۹۷، ۱۵:۳۱ - پریسا سادات ..
    :))

سلام

راستش برادرم،دو روز بود به یه نفر زنگ میزد ،کار داشت،من دوست نداشتم ،اون طرف گوشی رو برداره،چون آهنگ پیشوازش این بوده...

دل می تپد این شب‌ها با یاد تو یا زهرا

با آیه تطهیر و با سوره أعطینا

شد نذر غم تو این اشک دمادم

ریحانه حیدر مظلومه عالم

گفتم چه کاری دانلود کنم وتو گوشی خودم گوش بدم...

خوب خودم دوبار آهنگ پیشواز گذاشتم،یه بار نفهمیدم،از این آهنگ بی محتوی بود،هرکس بهم زنگ میزد،میگفت از شما بعیده،منم دو هزاری نمی افتاد،تا برادر کوچکه زنگ زد،برگشت گفت خبریه،منم بی خبر همه جا گفتم ،چه خبری مثلا،میگه پس این آهنگ پیشواز چیه گذاشتی ...گفتم خودم از محتواش خبر ندارشتم،فقط کدش گذاشتم،گفت :زحمت کشیدی، برو گوش کن ببین که  چی گذاشتی.هیچ بعد یه هفته تازه فهمیدم چه شاهکاری کاشتم...لغوش کردم.تا مدت ها آهنگ پیشواز نداشتم...

خوب تا دو سال قبل برحسب علاقه سخن رانی رهبری رو در مورد قرآن گذاشتم...البته این یکی رو نیاز به دقت من نداشت و ممکن بود کد اشتباه بزنم...

جالبش اینجا بوده که مورد بوده ،وقتی به من زنگ زده ، عذر خواهی کرده وتلفن قطع کرده..

مورد هم بوده باز صحبت کرده،بعد گفته تلفن فلانیه...باز هم متوجه نشده،تلفن فطع کرده...

مورد هم بوده فکر کرده ،گوشی رو دادم دست برادرم...

این بار هم آهنگ پیشواز باز بعد یک هفته لغو زدم.چون برا بقیه عادی نشد،همه فکر میکردند که یه  آقا به گوشی جواب میده...


لطفا در انتخاب آهنگ پیشواز تون هم دقت داشته باشید،خصوصا تو بخش های اداری دست گل به بار میاره....


التماس دعا

۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۶ تیر ۹۷ ، ۰۵:۰۹
حسانه

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ تیر ۹۷ ، ۰۰:۱۹
حسانه

سلام

بنده مطلب ناراحت میزارم.هزار نفر جمع میشند.بخوانند ولی الان کسی نیست به مطلب طنز بخنده!!!

بنده هم تا اطلاع ثانوی قهرم...

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ تیر ۹۷ ، ۲۳:۵۱
حسانه

سلام


چند تا خاطره ی خنده دار از یکی از رزمندگان از دوران اسارت :



1. اول که رفته بودیم گفتند کسی حق ورزش کردن نداره یه روز یکی از بچه ها رفت ورزش کرد مامور عراقی تا دید اومد در حالی که خودکار و کاغذ دستش بود برای نوشتن اسم دوستمون جلو آمد و گفت : مااسمک؟ اسمت چیه؟

رفیقمون هم که شوخ بود برگشت گفت : گچ پژ . باور نمی کنید تا چند دقیقه اون مامور عراقی هر کاری کرد این اسم رو تلفظ کنه نتونست ول کرد گذاشت و رفت و ما همینطور می خندیدیم.


هدیه به روح شهدا صلواتو سلامتی جانبازان...

۸ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۵ تیر ۹۷ ، ۲۳:۳۲
حسانه
سلام
دوستانی تشریف میبرند.حرم حضرت معصومه ع لطفا به خادم ها بگید.تلف جواب بدهند.چون دوهفته هست ،زنگ میزنم جواب نمیدهند...
یه لحظه به ذهنم خطور کرد،تلفنی هم بایستی طلبید شده...
خانم معصومه ع ،کریمه اهل بیت ع لطفا بطلبید وببخشید 
الهی وربی من لی غیرک
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ تیر ۹۷ ، ۲۱:۱۹
حسانه

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ تیر ۹۷ ، ۲۰:۲۷
حسانه

۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۵ تیر ۹۷ ، ۱۳:۲۷
حسانه

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ تیر ۹۷ ، ۰۵:۲۱
حسانه

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ تیر ۹۷ ، ۰۴:۱۲
حسانه

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ تیر ۹۷ ، ۰۳:۱۰
حسانه

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ تیر ۹۷ ، ۰۲:۱۲
حسانه

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۴ تیر ۹۷ ، ۲۳:۴۲
حسانه

سلام

می گویند هر موقع غروب پنج شنبه دلتون گرفت،بدونید امام زمان عج به کعبه تکیه داده و ناراحت از این هجر هستند...

برا فراجش صلوات وترک گناه یادمون نره...🙏🙏🙏

یوسف زهرا ع،دل به تنگ آمده،وقت نیست که باز آی...🌹🌹

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۴ تیر ۹۷ ، ۲۰:۴۲
حسانه
سلام
لازم دیدم،این نکات رو یاد اور بشوم...
یه ضرب مثل که هر آنچه دیده،بیند دل خواهد...
بابا چرا اجازه میدید،هر کسی از راه برسه و با یه عکس وکلیپ وحرف،اثر منفی ونتیجه که میخواهد رو بزارید..
چرا منبع اصلی شادی و نشاط که الله واهل بیت ع هستند،وصل نمی شوید،چرا نمرید از قرآن وزندگی اهل بیت ع با شوخی همراه بوده رو بیارید...
استفاده از ابزار نادرست و کلمات نادرست تو روح روان اثر دارد.بهتون پیشنهاد میکنم کتاب راز یک فریب را مطالعه کنید...
یه مثال هم خدمت تون
یه مثال هم خدمت تون

حضرت موسی ع خواستند از حضرت شعیب ع جدا بشوند،مزد چوپانیش خواستند،حضرت شعیب ع گفتند،گوسفندان هر چندتا بره با پوست سیاه وسفید ،به دنیا اوردند،مزد شما.

حضرت موسی ع هم عصای خودشون تا نصف پوست کنند وجلو چشم گوسفندان گذاشتند،موقع بره ها به دنیا اومدند همشون پوست شون سیاه وسفید بود...

ببخشید انسان که اشرف مخلوقات این مجازی ببینید چه بروز ماها آورده..

دقت داشته باشیم...
التماس دعا...

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۴ تیر ۹۷ ، ۱۹:۲۷
حسانه

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ تیر ۹۷ ، ۱۵:۲۲
حسانه

سلام

خدا معلم هنر مو خیر بده،وقتی از حمایت کرد ودر جواب دوست ها خواستند،ضایعم کنندگفت خوب ایشون هم شنیده داره میگه

خدا معلم دین وزندگی ومربی قرآن خیر بده بهم جرات دادن وگفتن قرآن اشتباه بخوانی چون برا آموزش مشکلی نداره..

خدا یکی از دوست هام  دانشگاه هم در مقابل همه این بدی های بهم منتقل شده بود،حرف های خوشگل وخوب میگفت،تا جای که یه بار برا تماشای تلویزیون رفته بودم،مثل همیشه وبخاطر باز رفتار غلط وقتی پیام بازرگانی پخش شد،گفتم اه باز شروع کردندشروع شد ،میخواستم بزنم به یه شبکه دیگه یه لحظه این به فکر خطور کرد،خداشکر تو کشورم امید هست،کار تلاش هست،همت هست

الحمدالله با کمک خدا شوک فوت دایم بر طرف شد،وکمک حرف یه نفر که یادم نیست کی بود،برا دایم گریه کنم،وبهش بگم دلم براش تنگ شده...تنها مرد واقعی بود بهتمام معنا دیدم...

مربی دبیرستانم هم خدا خیرش بده،با ساعت ها وقت گذاشتند برام این ناراحتی ها رو ازم دور کرد..

خدا به پدر خیر بده ،یه بار یه حرفی از بیرون پیشش زدم،بهم گفت دختر آدم هر جا وهر کاری که مربوط به دیگران به زبان نمیاره ،همون جا باید بمونه

خدا معلم ادبیات دوره راهمنایی خیر بده وحاج قرائیتی رو چرا که گفتند هر کتابی لازم نیست خواننده بشه ...

این مدت هم از خیلی از نویسنده ها یاد گرفتم...

این هم یه نفر بهم یاد داد،هرچی رو برا خدا انجام بدی وصرف هم برا خدا باشه،خدای بزرگ دو چندانش برا شما برمیگردونه

حالا چه کسانی وچه چیز های تو وجود شما دید مثبت کاشتن...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ تیر ۹۷ ، ۱۵:۰۳
حسانه

سلام

تخم منفی بودن وهمه چیز رو منفی دیدن همه مسائل رو از مجله خانواده سبز با اون داستان هاش(مثل این رمان ها کلیپ های الکی با اب وتاب) تو وجودم کاشت، اون هم توسال های 77اینا،خودم نداسته با ادامه دادندبا داستان ودنبال کردند این مجله به رشد منفی نگری دامن زدند..

تخم بدی بودن آقایون برادرم ها باحرف هاش تو دلم کاشتن..سال های 77اینا.. با نقل خیانت دوست هاشون ورفتار زشت دوست هاشون با دخترها..افراد دیگه هم بودند،چون من بچه میدونستند،جلو چشم من به زنش بی دلیل بد وبی راه میگفتند وحرمت قائل نبودند..یا کتک شون میزدند..

دیدگاه  بد بودند آقایون وخیانت شون باز  خانم های متاهلی با آدم مشورت های الکی که به خانم های دیگه   میدادند  ،با مشورت های الکی به این اون میدادند،خدا خواهر بزرگم خیر بده خیلی جاها من وخواهرم دنبال نخود سیاه می فرستاد ومیگفت تو جمع بزرگ تر ها نشینید...سال های 77

فاصله گرفتن از قرآن و دور شدند از حفظ قرآن هم معلم ابتدایم تو همون سال77باعث شد،ترسی از خواندن قرآن تو دلم بمونه  که هنوز هم یه ذره از آثارش باقیه...

فوت دایم ،وتوجه نکردند بزرگ ترها به اینکه بچه ها بایستی دور نگه داشته باشند روز اول مراسم فردی فوت شده حتی رفتن به ارامستان برا خانم ها کراهت داره..حالابدتر ازاون  چهره دایم هم دیدم ،داخل تابوت خیلی شک بدی بود ،چون برعکس اکثر  بزرگ ترها حرف به بچه میزنند تا بره به بزرگ ترها انتقال بده ،اون  این طوری نبود حتی با بد بودن یه عده ای باز آبروشون حفظ میکرد،صله ارحامش داشت...طوری شد با شوک دوم تو 28 سالگی مرگش باور کردم..

کتک خوردن های بی دلیل از معلم نه سر درس بلکه بخاطر نفرت از پدربعد ها فهمیدم...

همون سال که همه اون سال ها کابوسم شده بود،پدرمو از دست بدم،از بس که میرفتم بیرون یه عده ای هی نفرینش میکردند..

یاد رفت ماهواره طبیعی اون سال ها بود،تلویزیون شبکه هاش قطع میشد،بعد شبکه های ترکیه می افتاد،رسانه 

از موقع از فیلم هاشون بدم میاد..همش فرق غلط وطرز پوشش ورنگ مو ورفتار دارن انتقال میدند..

باز هم بگم...

حالا چی باعث شده شما دید منفی پیدا کنید...


۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ تیر ۹۷ ، ۱۴:۴۱
حسانه

سلام


تعداد مجروحین بالا رفته بود.فرمانده از میان گرد و غبار انفجار ها دوید طرفم و گفت : " سریع بی سیم بزن عقب . بگو یک آمبولانس بفرستند مجروحین را ببرد! " شستی گوشی رابی سیم را فشار دادم. به خاطر اینکه پیام لو نرود و عراقیها از خواسته مان سر در نیاورندپشت بی سیم باید با کد حرف می زدیم. گفتم :" حیدر حیدر رشید " چند لحظه صدای فش فش به گوشم رسید . بعد صدای کسی آمد : 

- رشید بگوشم. 

- رشید جان حاجی گفت یک دلبر قرمز بفرستید!

-هه هه دلبر قرمز دیگه چیه ؟

-شما کی هستی ؟ پس رشید کجاست ؟

- رشید چهار چرخش رفته هوا . من در خدمتم.

-اخوی مگه برگه کد نداری؟

- برگه کد دیگه چیه؟ بگو ببینم چی می خوای؟

دبدم عجب گدفتاری شده ام. از یک طرف باید با رمز حرف می زدم از طرف دیگر با یک آدم شوت طرف شده بودم .

- رشید جان از همانها که چرخ دارند!

- چه می گویی ؟ درست حرف بزن ببینم چه می خواهی ؟

- بابا از همانها که سفیده.

- هه هه نکنه ترب می خوای. 

- بی مزه! بابا از همانها که رو سقفش یک چراغ قرمز داره.

- د ِ لا مصب زودتر بگو که آمبولانس می خوای!

کارد می زدند خونم در نمی آمد. هر چه بد و بیراه بود به آدم پشت بی سیم گفتم. 


(به نقل از کتاب رفاقت به سبک تانک نوشته داوود امیریان)


گفتم شما هم بی بهره نباشید


شادی روح شهدا صلوات


۵ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۴ تیر ۹۷ ، ۱۱:۵۱
حسانه

سلام

دوستان

تشریف بیارید 

نقد طنزی

چوبی 

چماقی

دق ودلی

.

.

http://taban352.blog.ir

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ تیر ۹۷ ، ۱۰:۴۸
حسانه

سلام

اندیشه های طلایی،امکانات نقری،نتایج برنزی،ولی هیچ حد نصابی در هیچ جایی برایم ثبت نشد ودر هیچ جایی نامی از من برده نشد.

اول فکر کردم آدمها اشتباه میکنند ودرست قضاوت نمی کنند ولی وقتی به پایان خط رسیدم فهمیدم که داوری آنها درست بوده است،خواستم از که این بار تلاش بیشتری کنم که شایدنفر*یا**یا***شوم،ولی گفتند که مسابقه زندگی فقط یکبار برگزار می شودوتو فرصت رو از دست داده ای،حالا ایستاده ای و مسابقه ی دیگران را تماشا میکنی.

دنیا پل هست از آن بگذرید.

....

....

...

التماس دعا

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۴ تیر ۹۷ ، ۰۱:۳۲
حسانه

سلام

ما سینه زدیم، بی‌صدا باریدند

از هر چه که دم زدیم، آنها دیدند​

ما مدعیانِ صفِ اول بودیم

از آخر مجلس شهدا را چیدند

۱۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۳ تیر ۹۷ ، ۲۲:۳۹
حسانه
سلام
سه موضوع بی ربط به هم...
ابوذر !
من از خداوند خواستم که روزی دوستداران مرا کافی قرار دهد  و دشمنان مرا با کثرت مال ،فرزند مشغول دارد.

*داماد
مرحوم کلینی ،به نقل از حضرت صادق آل محمد ع حکایت فرما ید:
هرگاه یکی از دامادهای امام سجاد ع داخل منزل وب می گردید وبر حضرتش وارد می شد،امام سجاد ع عبای خود را از دوش بر می گرفت وبرای او پهن می نمود تا روی آن بنشیند.
وسپس به داماد خود می فرمود:خوش آمدی،که تو هم تامین کننده هزینه های خانواده خود وهم نگه دارنده ناموس خود از شرهواهای نفسانی واجانب هستی.
            《اصول کافی :ج 1،ص338،ح 8》
حکمت 56
ثروتمندی در غربت ،چون در وطن بودن ،وتهیدستی در وطن،غربت است.
۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ تیر ۹۷ ، ۲۰:۵۹
حسانه

سلام

      خداوند به کسی اهل صداقت است،عشق می ورزد...


       پس لطفا حرمت عشق را نگه داریم...

        

            التماس دعا....

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ تیر ۹۷ ، ۰۰:۵۷
حسانه

سلام

امروز یه خونه یکی از اقوام رفتم،خوب پام پیچ خورد،بدجور خوردم زمین...

خوب تا الان یادم رفته بود،الان به شدت درد میکنه...نمیتونم دم بزنم،چون یادم افتاد پدرم به دلایلی،یک سال راضی نمی شد برم ،خونه اون فامیل مون...هیچ گویا چون بدجور خوردم زمین،در رفته ...یادم بشه آخرین بارم باشه بی اجازه پدر جای میرم...حالا معلوم نیست،دو ماه دیگه بتونم به شکسته بند نشونش بدم...

الهی در درگاهت این ده سال اینطور بودم،که همش خوردم زمین بعد یاد گرفتم...اینقدر خواستن ها کور وفراموش کار میکنه...بخاطر همین درد یادگیری طولانی تا هبچ وقت فراموش نکم..

الهی ببخشای که بخشایشگر مهربانی....

الهی وربی من لی غیرک...


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ تیر ۹۷ ، ۰۰:۳۰
حسانه

سلام

منظور این نظر هست

دلقک جان
خودت بشمار حداقل صد بار خداحافظی کردی تو این وبلاگ و بعد آمدی
علت آمدن بنده هم علاقه مندی ام به شما و وبلاگ مزخرفتان نیست
بلکه لینک یکی از ویلاگ های اطرافیان اینجاست و برای سر زدن به وبلاگ ایشان میام اینجا و مجبورا گاهی چرندیات اینجا هم به چشمم میخوره ...
خلاصه اینکه اسمتو بزاری دلقک بهتره چون آدم عاقل یا خداحافظی میکنه میره یا میمونه مثل آدم وبلاگ نویسی میکنه تا مردم بهش نگن دلقک
از ما گفتن بود دلقک جان ...
حالا بشین برا خودت هزار تا درد و دل بنویس و دلسوز جمع کن و چار تا منگل هم برات کف بزنن . اما حقیقت همینه که صد بار تو این وبلاگ نوشتی خداحافظ برای همیشه و فرداش دوباره امدی ... خخخخخ دلقک
و این قضیه ادامه دارد
لابد فکر میکنی برای ملت مهم هستی
بهت التماس میکنند که بمان حسانه جان
اگر نباشی تیم بیان میان ارومیه از دلت در میارن
اخ بمیرم برات

حالا با ادبیات شون کار ندارمشایسته خودشون نه بنده ولی بعضی قسمت ها....
۱۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ تیر ۹۷ ، ۱۰:۴۴
حسانه

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ تیر ۹۷ ، ۰۱:۴۴
حسانه

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ تیر ۹۷ ، ۰۱:۳۱
حسانه

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ تیر ۹۷ ، ۰۰:۴۳
حسانه

ث

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ تیر ۹۷ ، ۱۹:۳۴
حسانه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ تیر ۹۷ ، ۱۶:۴۹
حسانه

سلام

..دوست ندارید مطالعه نکنید...

حیف رفتار وبرخوردم بایستی قرآنی باشه والا بنده بلدم عین خودتون برخورد کنم...

رفتن بنده بخاطر رفتار و برخورد امثال شماست...یک

بعد وبلاگ هک میشه دوست نداره ذره از طریق بنده به اسلام وکشور خطری وارد بشه..دو

بعد هم هر بار دلیلی اصلی رو هم با اینکه لازم نبوده گفتم...سه...

.

.

.بازهم جواب میخواهید؟؟؟

طرف در مقابل خدا گناه میکنه خجالت نمیکشه بنده چرا بایستی خجالت بکشم؟؟؟

۸ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ تیر ۹۷ ، ۱۱:۳۶
حسانه

سلام

خیلی خوشحالم،که زیاد درگیر شبکه های اجتماعی نشدم...البته اطلاعات ونحوه استفاده شون یاد میگیرم...

خدا شکرت که اسباب شو برام فراهم نکردی...

ممنونم واقعا شکر...

این مدت هم عضو بیان بودم. بخاطر سه دلیل بود،یادمه برا درسم دنبال یه متن می گشتم،همش چیزهای منفی وبد میاورد تا اینکه تو یه وبلاگ دیدم،با همون عنوان در مورد یه شهید خاطره نوشتند...

اون روز خیلی تو اینترنت در مورد مسائل دینی جستجو کردم،اکثر مطالب مذهبی بلند ومتن های تکراری دارند.فکر کردم ،حداقل کاری میتوانم انجام یه وبلاگ بزنم...حداقل مانع یه گناه ویاد آوری حضور ویاد خدای بزرگ بشوم...

الحمدالله جستجو بنده درسی بود،حالا اون های با نفس شون مبارزه نمی کنند ویا اصلا بلد نیستند،یا بهشون یاد داده نشده ویا تنبلی میکنند،چقدر راحت این مطالب چرت وبیهوده یا این رمان آلوده کننده روح در دست رس شون هست،اون قدر تو عماق وجودشون هم نفوذ کرده،دنیای واقعی وآدم های واقعی رو با اون ها قیاس می کنند ودچار مشکلات خیلی زیادی از جمله مسکلات اخلاقی وبرخوردی وتصمیم گیری می شوند...

دلیل دیگه هم برا این وبلاگ واقعا ما با قرآن قهریم وخیلی در حق سخن خدای بزرگ بد کردم وبد ترویجش دادیم که الان خدای رحمان برا تنبیه ما قرآن ناطقش نمیفرسته تا ما ادب بشویم ما که ماشالله...

خوب نتیجه هم که رسیدم،حضور نداشتند،تو این شبکه های اجتماعی باعث شده،ادب وبرخوردم وحرمت به حریم شخصی افراد حفظ کنم وقبح بعضی از مسائل برام از بین نره...وقتم بیهوده تلاف نشه..به مطالعه بریم،برا خانواده ام وکارهام وقت بزارم...به کارهای شخصی با نظم بیشتری برسم ...برا ارتباط بالله بیشتر وقت بزارم...

این وبلاگ آخرین علاقه بود.الحمدالله که تا فردا حذف میشه...

حرف امروز بزارید به حساب خداحافظی آخر...

فردا سه ساعت بعد کارستون می شود...

موفق باشید...

یا حق...

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ تیر ۹۷ ، ۰۲:۴۰
حسانه

سلام

خوب اگر بدانید به همچین عشق دست پیدا کردید ولی یک طرفه هست..

عکس العمل تون چی خواهد بود؟؟؟

آیا بیخیال عشق می شوید؟؟؟

چیکار میکنید؟؟

خوب هم به این موضوع فکر میکنم وسعی میکنم نظرمو بدم وبه نتیچه که رسیدم..

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ تیر ۹۷ ، ۰۱:۳۵
حسانه

سلام

شما وقتی کلمه ولایت رو می شنوید،اولین چیزی که یادش می افتدید،چی هست...

بگید تا بقبه حرفم هم بگم...

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ تیر ۹۷ ، ۰۰:۱۰
حسانه

سلام

این متن از یه کتابی سال 87 تو سررسیدم،نوشت تا هیچ وقت فراموش نکنم...

خیلی خوشحال بعد ده سال متن های زیبا رو برا خودم به یادگار برداشتم...

افلاطون میگه:

اگه با دلت چیزی یا کسی رو دوست داری،زیاد جدی نگیرش،چون ارزش نداره،چون کار دل دوست داشتن مثل کار چشم که دیدنه،اما اگه یروزی با عقلت کسی رو دوست داشتی،اگه عقلت عاشق شد،بدون که داری چیزی رو تجربه می کنی که اسمش عشق واقعیه....



نظر شما چیه؟؟؟


۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ تیر ۹۷ ، ۲۳:۰۱
حسانه

۶ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۸ تیر ۹۷ ، ۰۵:۲۵
حسانه

سلام

قرار بود،این مطالب هفته قبل منتشر بشوند،که بخاطر اتفاقاتی نشد...خوب چون تو ذهنم  رژه می رفتند،نوشتمشون...

برا هر کدوم از خاطره ها و مطالب آیه مربوطه بلد ویا حدیث ...عمل به قرآن یعنی همین..قرار نیست ،به صورت عربی ترویج داده بشه،این شکلیش نور الا نور میشه...

همه اون های مطلب رو میخوانند...همه چیز به هم ربط داره...فکر کنم تا حالا به گوش تون خورده باشه...برگی اون سر دنیا می افتد،تاثیریش این ور دنیا هم مشاهده میشه...

این سه ماه بیشترین فعالیت بود...خیلی از فکرها ورفتارهامو مرور کردم...

خیلی کمک کرد...بیشتر دلیل فعالیتم عشق بود ...که خیلی چیزها رو فهمیدم...فهمیدم یه جاها کم گذاشتم،یه جاهای تند رفتم،یه جاهای کند....وخیلی چیزها...

فهمیدم هیچ کس وهیچ چیزی نمیتونه بهم کمک وهمراهی کنه(چه خانواده،چه دوست وچه ...)الا پرودگار مهربانم که همیشه هوامو داره و داشته...

زندگی شیرین وخوشی برایتان آرزومندم...

امیدوارم با تمام وجود عشق الهی رو تجربه کنید...

باور کنید آخرین مطلبه وآخرین خداحافظی هست...

احیانا ،خدای بزرگ به دلم بندازه...وبلاگ رو حذف خواهم کرد،فعلا با حذف وبلاگ کاری ندارم....

چیزهای بایستی یاد بگیرم یاد گرفتم،مواردی هم بایستی اثبات میشد که شد...

اتمام این کلاس الهی باز هم با شرمندگی (.....)(نقطه ها اسم خودم)

با همه اشتباهاتم واصرار بیخودم ،الهی صد هزار مرتبه شکر که هوامو داشتی وداری...

در پناه حق موفق وپیروز باشید...

التماس دعا

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۴ ۰۳ تیر ۹۷ ، ۱۶:۳۰
حسانه

سلام

داشتم به برادرم کمک میکردم،مدارکی رو اسکن کنه.بعد تو مدارک از فامیلی خودمون بود،به همه مشخصاتش دقت کردم.دیدم.یه دختر داره ،هم سن من و هم نام من....

نمیدونید چقدر خوشحال شدم...مثل اینکه دنیا رو بهم دادند...

حتما داداش مو راضی میکنم،برم ببینمش...

شما چطورخوشحال میشید،یه نفر این شکلی پیدا کنید؟؟

بخاطر یه جریان هم خیلی خوشحالم...

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۳ تیر ۹۷ ، ۱۵:۰۰
حسانه

سلام

راستش یادم واطمینان دارم ،تا حد زیادی این اطلاعات درست هستند...ولی چون ثبت شون نکردم،الان نمیتونم بهشون مراجعه کنم،ببینم کی وکجا گفتند...

قبلا یادتون هی اخبار می گفت ،آب سنگین راکتور اراک؟؟؟

بر این باورم که مردم ما میدونستند،انرژی هسته ای چه خیر وبرکتی براشون خواهد داشت،به این راحتی زیر بار تصمیم بتن کاری نمیرفتند.البته یه افرادی پیدا میشدند به زبان عام برا مردم توضیح میدادند.نه قلمبه سلنمبه...

اون موقع ها که اخبار هی میگفت،آب سنگین راکتور اراک بهشو آلرژی پیدا کرده بودم.تا بعدا فهمیدم که چی هست...

والا بنده تا جای فهمیدم ویادمه واز کجا یادم نیست،این آب سنگین غنی بشه،میتونه برق یکساله کشور رو تامین کنه ،فکر کنید چه اتفاقاتی دیگه قرار بیافتد...

لطفا اون های که مطالعه دارند.کمک کنند...

۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۳ تیر ۹۷ ، ۱۴:۰۹
حسانه

سلام

یکی فامیل هامون نزدیک،علاقمندبه یه دختر رشتی میشه.حالا با موافقت خانواده ازدواج میکنند....آخه ما رسم داریم،عروس که میاریم،داماد میره پشت بام برا همه سیب پرتاب میکنه...شیرینی حالا قدیم ها سکه ده ریالی ...

روز عروسی ،عروس  میگفت:آقاشون اسمش امیر هست،ایشون تا حیاط میارند،بعد که میرند،پشت بام میگفت اینقدر بهم برخورد،رفت گفتم دیدی الکی میگفته دوستت دارم،نیومده تنهام گذاشت،پدر شوهرش هم کنارش بوده،ازش میپرسه پس امیر کو،اون بهش میگه شما فکر کنید یه نفر به زبان آذری توضیح به شما بده...میگفت داشتم ،غور میزدم دیدم،رفته پشت بام ، داره سیب پرت میکنه،منم از پایین میگم امیر برا منم پرت کن...انگار نه انگار...باز باهاش قهر کردم...

یعنی کلی خندیدم بهش،حالا برا اینکه یه ذره سر به سرش بزاریم،گفتیم میدونستی عروس تا یکسال حق نداره با پدر شوهرش حرف بزنه...

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ تیر ۹۷ ، ۱۲:۴۰
حسانه

سلام رفته بودیم،اردو یک روزه،موقع برگشت از شوش دانیال نبی ع..

یه خانمی با پسر کوچولوش بود که اتفاقا با یکی از بچه ها اوخت شده بود...چون اون دوست مون هم بازیش بود.

دو تا آقا همراهمون بودند،تا احیانا اتفاقی افتاد کمک کنند...

اون دوستمون برا خرید پایین بود.تا اینکه صدا پسر بچه در اومد.آقایون اومدند آرامش کنند.هیچی میگفتند.چه میخواهی ما برات بخریم.چی میخواهی برات بیاریم...

من هم داشتم می شنیدم،پسر بچه هی میگفت من الهام میخوام،اون ها هم میگفتند،بستنی میخواهی،هر چی بخواهی برات میخریم...

کلی خندیدم...بیشتر بخاطر اینکه آقایون هی میخواستند برا ساکت کردند،پسر بچه براش بستنی بخرند،آخه کدوم بچه ای صبح ساعت 5 بستنی میخوره ،اون هم تو اون هوای سرد...

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ تیر ۹۷ ، ۱۱:۲۸
حسانه

سلام

منظور بنده تو پست قبلی مربوط به عروسی برادرم بود...

همراهی برادرم تا حیاط خونه هست.بعدش به آقایون نمیگیم برند بیرون بلکه با رفتن داماد میرند بیرون ،تا به ناراحت نشند.منظور بنده برخوردند نبود.چون اقایون اصلا خودشون اجازه نمیدهند بیاند نزدیک...

برا این هم به بیرون راهنمایی می شوند که احیانا صورت آرایش کرده وموهای  عروس نبیند ....

ببخشید...

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۳ تیر ۹۷ ، ۱۰:۱۷
حسانه

سلام

دیروزداشتم،به این موضوع فکر میکردم،چرا من تو سن 13 تا 15 سالگی،پیش دامادمون زیاد حجاب رو دقت نمیکردم،این موضوع رو هم از نگاه کردند،به فیلم ها اون موقع متوجه شدم.یاد افتاد،بنده تا 15 سالگی نمیدونستم،شوهر خواهر جز نامحرم ها هست(البته از نامحرم ،نه از محرم)..ویا این موضوع رو نمیدانستم ،یا اینکه دست دادن با نامحرم زناست واصلا درست نیست تا اینکه معلم دین ورندگی مون بهمون گفت،تنها به گفتند اکتفا نکرد و راهکار هم داد...خدا خیر دنیا وآخرت بهشون بده...بنده از اون موقع دقتم بیشتر وتحقیقات هم بیشتر کردم تا الان هم رعایت کردم ومیکنم،داشتم فکر میکردم،بنده امثال بنده ،هیچ امکانات نداشتیم قران بود،به لطف معلم ابتدایم از قرآن ترسیدم،هیچ نتونستم برم سراغش تا به کمک خدا و بعضی بنده ها ترسم،کم تر شد والان هم بازخیلی ها این طورهستند،در مقابل افرادی امکانات دارند،از شون استفاده ویا در اختیار بقیه قرار نمیدهند ،در مقابل در گاه حق تعالی بایستی پاسخ گو باشند،بنده هم به شخصه از این افراد نمی گذرم تا  چند دقیقه قبل این شکلی فکر میکردم،تنگری به خودم زدم،خوب بنده خیلی امکانات دارم یعنی بنده هم دارم،کوتاهی میکنم،امیدوارم از همه امکانات به درستی استفاده کنم ویا حتی اطلاعاتم. ..

 البته خدا شکر خانواده به پوش بعد سن تکلیف یا قبلش خیلی اهمیت میدادند،حالا اگر پوش را هم رعایت نمیکردم،بایستی الان عذاب وجدان اون رو هم تحمل میکردم...

الهی وربی من لی غیرک...

یه توضیح کوچک(منظور از رعایت نکردن،پیش شوهر خواهرم..یه چندتا تار مو بود واینکه باایشون دست میدادم)

۷ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۳ تیر ۹۷ ، ۰۹:۲۹
حسانه

سلام

خواهر زاده صدام می زنند،خاله حداقل عروسی دایی جون نیومدی،بیا فیلم نگاه کن،گفتم به شرطی صدای ترانه کم کنید ،میام.قبول کردم.اولش که کلی خندیدم.برادر وقتی میخواست ،عروس از آرایش بیار ،بیچاره اونقدر پوشنده بود،اصلا دید نداشت.برا تصورتون شلن عروسی رو مثل اوسقف ها،با این فرق که کلا صورت دیده نمی شده...

بعد یه رسمی هم داریم،عروس ،داماد تا حیاط خونه همراهی میکنه،برا اینکه به بقیه بر نخوره،خودش میره بیرون تا بقیه آقایون هم برند،صورت عروس خانم ها بهتر ببیند.اینجاش دیگه خیلی خنده دار بود،برادر عروس با ماشین آورد داخل،صدا آهنگ ماشین عروس زیاد کرده،پیاده شده میرقصه...هیچ حالا داداش بزرگ ها اومدند،جلوش بگیرند،نرقصه،سنگین رنگین باشه،قبول نکرده،آخر سر تنها پدر حریفش شده ونرقصیده...

به خواهر زاده هام میگم این به کی رفته معلوم نیست،آخه همه مون معمولی هستیم...

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۳ تیر ۹۷ ، ۰۷:۴۰
حسانه

سلام

دیروز دوستان ،افکار ورفتار بنده رو تحلیل میکردند...

البته همش هم درست نبود...ولی به نکات ریزی توجه کرده بودند.از این به بعد بایستی خیلی مواظب باشم.که حرفی رو نزنم،هر کار ورفتاری انجام ندم،چون ممکنه سو برداشت بشه...

جالبه میگفتند،تو یه خصلت خیلی خوبی که داری،بخواهی یه نفر رو که در حقت بدی کرده ،ببخشی در موردش حرف میزنی ،گفت البته یه نکته ضعف هم داری،اگر نخواهی یه نفر رو ببخشی ،در موردش هیچی نمیگی ودر عمل رفتارت 180 درجه فرق میکنه...یا اینکه بخواهی یه موضوع رو فراموش کنی،در موردش حرف حرف میزنی که زودتر فراموش بشه،برعکس بقیه افراد...از زیاد حرف زدن خوشت نمیاد،موقعی دلخور باشی،زیاد حرف میزنی...میگه اصلا بلد نیستی ،با کنایه حرف بزنی،ولی اکثر افراد در مورد حرفات حالت کنایه برداشت میکنند...

حالامیپرسم،این ها رو از کجا کشف کردی،میگه به رفتار ونوع حرف زدنت دقت کردم.

والا ملت بیکارند...یعنی اینقدر که رو رفتار بنده دقت داشتند،به رفتار خودشون دقت داشتند،فکر کنم تا حالا چندبار قله اورست رو فتح کرده بودند.مورد آخری حق داشت،آخه من تو سن 30 سالگی وقتی مفهوم ومعنی کنایه رو نمیدونم،چطور به کار میبرم؟؟!!☺☺

😕😕😕

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۲ تیر ۹۷ ، ۱۱:۴۰
حسانه

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۲ تیر ۹۷ ، ۱۰:۲۹
حسانه

سلام

عنوان پست آخر دقت نکرده بودم ،اشتباه تایپ کردم.

صرفا چون موقع درج مطلب  خیلی ناراحت (ناراحتیم بخاطر عبد الله نبودم،عبد نفسم بودم )بودم.اشتباه تایپ شد...

ببخشید...

عنوان این بود...

الهی توبه توبه تمام سعی میکنم ،هیچ کس رو سرزنش نکنم....

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۲ تیر ۹۷ ، ۰۱:۵۰
حسانه

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۲ تیر ۹۷ ، ۰۰:۰۲
حسانه

سلام

تا حالا تجربه حس دندان درد،سر درد،پا درد....الا آخر داشتم،تا اینکه این دو سه ماه تجربه عاشقی دوستان راهم حس کردم...

تجربه جالبی بود...البته یکی دیگه از دلایل این تجربه وبیشتر هم سرزنش خیلی از دوستانم بود...

البته تجربه بسیار مفید وپر از نکاتی بود،با مطالعه وصرفا فکر کردند،به دست نمیاد..

فعلا نظراتم در این مورد تکمیل نشده وراهکارها..ولی فهمیدم عشق دوستانم واقعی نبوده...تنها دلیل بیان عشق شون کشف کردم واینکه خودشون عاشق میدانستند چون یک ذره کوچک از عشق واقعی یعنی الله را دیدند...

براتون تجربه عشق الله رو دعا می کنم...

الحمدالله که آتش عشق دوستان خاموش...

خدای بزرگ به بنده رحم کرد،چون بنده ته پیاز بود،نه سر پیاز...

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۱ تیر ۹۷ ، ۲۲:۵۰
حسانه