طاها ارومیه

تلاش های کمی قرانی خودمون میزاریم با مطالب مفید...

طاها ارومیه

تلاش های کمی قرانی خودمون میزاریم با مطالب مفید...

آخرین نظرات
  • ۲۵ تیر ۹۷، ۱۵:۳۱ - پریسا سادات ..
    :))

۶۷۸ مطلب توسط «حسانه» ثبت شده است

سلام

یه بار رفتیم ،عیادت شوهر عمه...بحث  یه فردی شد،بنده میشناختم،برا اینکه جلوی غیبت بگیرم.جواب پسر عمه ام که ازم 6 سال کوچک تر بود دادم...

موقع خداحافظی ازم عذر خواهی کرد وگفت صرفا وشوخی کرده...منم در جواب یه جمله گفتم...نامحرم چه  به شوخی با نامحرم...

از اون موقع بر هرکس شوخی کنه ،بابنده شوخی نمیکنه...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ تیر ۹۷ ، ۲۳:۴۰
حسانه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ تیر ۹۷ ، ۱۴:۳۶
حسانه

سلام

وبلاگ میره حالت خصوصی به مدت چند روز تا حال نفسم بیاد سر جاش....

چون امروز یه ذره حضور در فضای مجازی افزایش پیدا کرد...

تا میلاد امام رضاع از حالت خصوصی نیومد بیرون برا بنده هم دعا کنید...

باتشکر


....

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۱ ۲۵ تیر ۹۷ ، ۱۷:۳۰
حسانه

سلام

اولا ولایت مختص الله...

یعنی ما وقتی از ولایت حرف میزنیم منظور ،ولایت مطلق هست...ولی خداوند قدرت این مشخص یه بخش ولایت شو ببخشه 

وچون الله قابل مشاهده با چشمان ما نیست...ولایت خودش رو زمین اول پیامبر ها داده تا که بعد  خاتم پیامبرها اومده ،چون رسالت با ابلاغ ولایت(غدیر غم )به شکل جدید تمام و به اهل بیت ع به اذن الله داده،به وسیله پیامبرص و وحی به اهل بیت ع فرستاده شده ،چون خدا کار داشته این شکلیش کرده...چون الله از همه چیز اطلاع داره و میدونسته چه بر سر معصومین ع میاد تا موقع که حجت اخرش بخاطر جفای مردم از نظرها پنهان میکنه،این حجت وقرآن ناطق وقتی برا خودش برای اداره امور ظاهری نیاز به شخص هست وخیلی ها توجیح نیستند،حجت باشه...ولایت یا همان رهبری حاضر که قبل از ایشون افراد دیگه بودند برا دونستند اسم شون یا عکس شون میتوانید به نمایشگاه مجتمع یاوران مهدی عج مراجعه کنید...این از این...

حالا با توضیحات در مورد عقد...

برید تفسیر عقد رو مطالعه کنید...

الله بر خانم ولایت داره یا رو که قبول دارید...خوب برای اینکه برا کلمه نمی نویسم امیدوارم خودتون پی ببرید...خوب از این رو خدا با صیغه عقد یه بخش کوچکی از ولایت شو به آقا می دهید...

حالا برا بنده جای سوال واز آقایون می پرسم آیا اونقدر  به صفات الله نزدیک هستید،در مورد کسی که بهتون ولایت میده درست رفتار کنید؟؟؟

چقدر واقعا؟؟؟

خانم ها شما هم فکر کنید،اگر این طور بهتون بگویند ،آیا رفتار بهتری نخواهید داشت؟؟

یا مشکل چیز دیگه هست....

الله تا حالا خیلی ادا داشتم ،عاشقتم ولی فهمیدم برا همون ادا چقدر دوستم داشتی وهوا داشتی ،حالا عامل بودم ،چی میشد...

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ تیر ۹۷ ، ۱۶:۰۰
حسانه

سلام

الهی صد هزار مرتبه شکر

یه باران خوشگلی داره میباره که اندازه نداره...

دعا برا فرج آقا امام زمان عج...

دعا وگذشتم....

الهی به حق رحمت زیبا هدیه زیبا که باز خودت بهم دادی قبول کن....

شکر شکر...

خدایا هر چقدر به دلم تسکین وآرامش این شکلی بدی باز خواستارم...شکرت...

خدایا خیلی خیلی دوستت دارم...

خدایا عاشقتم....


۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۵ تیر ۹۷ ، ۱۵:۱۸
حسانه

سلام

یه نفر(اسم دارندوفرد مهمی بودند در زمان خودشون بنده یادم نیست)در بغداد مغازه صابون فروشی داشته،مدت ها در حسرت دیدار امام زمان عج بود،مدام دعا میکردند تا اینکه یه فردی (مثل قبلی) به او خبر می دهد که فلان روز خودت برا دیدار امام زمان عج آما ده کن،روز موعد می رسه،این فرد شایون فروش با فرستاده امام زمان عج  راه می افتند،توی مسیر به رود خانه ای می رسند،فرستاده روی آب می رود،و به شابون فروش میگوید پشت سر من بیا فرد صابون فروش اولش میترسد،ولی فرستا ه می گوید،مگر نمیخواهی با امام زمان عج دیدار داشته باشی،راهش همین هست...صابون فروش  راه میافته در وسط راه یاد صابون هایش که بیرون مغازه گذاشته میافتد ونگران خراب شدن،صابون ها میشود،که همان لحظه خودش را جلوی مغازه اش میبیند...همان شب در عالم رویا به او میگویند صابون هایت مهم تر بوده وبخاطر آنها محروم از دیدار شدی...

(جون جد وآباد تون منبع نپرسید،چرا که بنده سال ها قبل این داستان رو مطالعه کردم،دست مو بو نکرده بود تو اینده یه تعدا  به جای گرفتن اصل مطلب به سندش فقط توجه خواهند کرد)

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ تیر ۹۷ ، ۱۴:۲۷
حسانه

در زمان پیامبر مهربانی ص

خانمی همسرشون (توجه داشته باشید همسرشون،محرم شون)به تجارت می روند و به ایشون اذن خروج از منزل را نمی دهند،تا به این خانم خبر می رسد که پدرش مریض احوال هست،خانم از یهنفر میخواهد از پیامبر ص (قابل توجه هم بزرگ ترها وهم بعضی افراد*)کسب تکلیف کنند،پیامبر می فرمایید: چون همسرشون اجازه نداد،پس درست نیست.

دوباره به خانم خبر می دهند،پدرشون وضعشون رو به موت هست،باز پاسخ پیامبرص همان جواب را می دهند.

بار سوم به خانم خبر می دهند که پدرشون فوت کردند.باز پاسخ پیامبر ص همان بوده.

تا اینکه پیامبر ص به زن خبر می دهد،بخاطر فرمان برداری از همسرش،خداوند تمام گناهان پدرش  را بخشیده هست.

*گناهش گردن من


۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ تیر ۹۷ ، ۱۳:۰۰
حسانه

سلام


هر کرا اسرار کار آموختند


مهر کردند و دهانش دوختند


خیلی مهمه بنده ،در درگاه الهی خوب بودم،این شکلی نبودم...

در مورد اشتباه ویا کار درست بنده فقط از ضمیر سوم استفاده میکنم.شاید گاها وندانسته از روی غرور از من استفاده کنم اون هم داخل پرانتز میزارم...

ممنون از مشارکت تون...

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۵ تیر ۹۷ ، ۱۲:۱۸
حسانه

سلام

از نظر افرادی واقعا مطالب بنده رو مطالعه میکنند...

بنده منمیت دارم،تو حرف هام؟؟؟

غرور بیش از انداز ه دارم؟؟؟

اعتماد به نفس بالا و کاذب دارم؟؟؟


۱۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ تیر ۹۷ ، ۱۰:۴۷
حسانه

سلام

راستش الان چند ساله این مورد کشف کردم ولی گاها خودم هم یادم میره،از کوره در میرم...

برادرکوچکه چون خیلی دوستم داره،براینکه من وادار کنه حرف بزنم،عصبانیم میکنه،میدونه صبرم لبریز بشه،هی حرف میزنم،اون هم کیف میکنه...فکر میکردم،فقط من این طوری هستم،ولی تازگی فهمیدم،اکثر خانم ها ودخترها این طوری..نقل یه خاطره...

تو کل افرادی که میشناسم،دو نفر هستند،به دوست داشتند،زیاد تو فامیل البته  تا چند ماه قبل مشهور بودند،بخاطر آرامش ،متانت شون،تحمل وصبر زیاد شون...تا 4 ماه قبل خانم فوت کردند،بعد  دو ماه هم اقا ازدواج کردند،کل تصورات فامیل مارو  بهم ریختند...

نکته اصلی ماجرا زمانی خانم خدا رحمت شون کنه،تا منو دید صبرم در مقابل رفتار داداشم لبریز شده ،این طور گفت:معلومه داداشت خیلی دوست داره،دوست داره حرف های چرت وپرت رو از بی حوصلکی گوش بده،منم متعجب پرسیدم چطور؟؟گفت بابا این حضرت آقای ما هر موقع دلشون تنگ میشه ،میخواند بنده هی حرف بزنم ،این طوری سر به سرم میزاره ،همسرشون هم تایید میکردند...

واقعا بنده حرفی ندارم...

بابا خانم ها ودختر ها شما هم حرف نزنید وسکوت کنید تا حال طرف جا بیاد...

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۵ تیر ۹۷ ، ۰۹:۳۰
حسانه

سلام

من طلبنی وجدنی و من وجدنی عرفنی و من عرفنی احبنی و من احبنی عشقنی و من عشقنی عشقته و من عشقته قتلته و من قتلته فعلیّ دیته و من علیّ دیته فأنا دیته.

آن کس که مرا طلب کند، مرا می یابد و آن کس که مرا یافت، مرا می شناسد و آن کس که مرا شناخت، مرا دوست می دارد و آن کس که مرا دوست داشت، به من عشق می ورزد و آن کس که به من عشق ورزید، من نیز به او عشق می ورزم و آن کس که من به او عشق ورزیدم، او را می کشم و آن کس را که من بکشم، خونبهای او بر من واجب است و آن کس که خونبهایش بر من واجب شد، پس خود من خونبهای او می باشم. 

یاحقّ

تازه امروز فهمیدم ،ان چه باید می فهمیدم...

الهی سپاس

الحمدالله

الحمدالله



۵۱ نظر موافقین ۲۳ مخالفین ۰ ۲۴ تیر ۹۷ ، ۲۰:۵۲
حسانه

۷ نظر موافقین ۱ مخالفین ۲ ۲۴ تیر ۹۷ ، ۱۷:۵۳
حسانه

سلام

دوهفته هست،زنگ میزنم حرم حضرت معصومه س جواب نمیدادند...جمعه بدجور دلم شکست...گفتم خانم اونقدر بی لیاقت شدم،از طریق گوشی هم نمی طلبید یه سلام بهتون بدم...تا چند دقیقه قبل یکی از دوستان زنگ زد و گفت حرم هست.گوشی رو گرفت سمت حرم سلام دادم...

واقعا کریمه اهل بیت ع...

التماس دعا

نماز روز یکشنبه ماه ذی القعده خواندید منو حتما دعا کنید...

اون هم که روزه گرفتند...مخصوص دعام کنید...منتطر خبر خیلی مهمی هستم...

۶ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ تیر ۹۷ ، ۱۴:۵۵
حسانه

سلام

دو روز الحمدالله به کمک خدا(با قطع اینترنت)وراهکارهای دیگه...حضور تو اینترنتم کلی کاهش دادم...تا اخر هفته ان اشالله کمتر میشه...در عوض مطالعه میره بالا   ولی گاهی برا مبارزه بانفسم وعنوان های که میخواهم در موردشون مطلب بزارم.میگم...

مثل الان...

جناب دو لت مرد،بدون هیچ امکاناتی الان یکسال ویک ماه خبر دارم ...باورم بشه...

دورغ دیگه شاخ ودم نداره،این هم رو بقیه اش....

غیرت به این میگند...غیرت واقتصاد 50 نفری...

دیدی خیلی بیماری براتون هدیه می فرستند...

ماها خودمون قاتل نفس خودمونیم...

علم تواضع میاره...

نظریه درمورد زن...

فطرت درست....

 .

.

آخه ...نفس بگرد تا بگردیم...

رحمت ولبخند خدا روزتون دوباره مبارک....

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ تیر ۹۷ ، ۰۹:۱۰
حسانه

سلام

تعریف صحیح از عشق آسمانی و عشق زمینی

عشق آسمانی 5 ماه اون هم تو سن 17 سالگی خدا بهم هدیه داد،که قدرشو ندونستم وازش دور شدم...عشقی زمینی یه نفر بهم یاد داد ،که باز بوی عشق آسمانی بایستی بده...

عشق آسمانی ،عشق به الله:

کسی که عاشق الله ،شبیه اون میشه،چون آدم عاشق هرچی بشه ،شبیه اون میشه،مثل اون همه کارها انجام میده...

دیدید افرادی که اون قدر عاشق الله هستند،حرف زدن شون،راه رفتن شون،صداشون ،فکرشون،همه کارهاشون شما رو به یاد الله می اندازه،میشه برا تون محبوب ترین فرد ،محترم ترین فردبراتون...چون تجلی صفات الله که عشقش هست هست...

عاشق الله شعار نمیده عمل میکنه...همه جا یه شکل ،رنگ عوض نمیکنه،نیاز به دیده شدن وخیلی کارها نداره..

اون های عاشق الله می شوند عاشقانه تر عمل میکنند...استغفرالله منتظرنمی مونند که عشق شون که الله هست با این ها هم نوا بشند،اون خودشون شبیه عشق شون میکنند...براشون بلا میاد آرامش دارند،شادترین افراد بین آدم ها وتو تنهای شون غمگین ترین فرد هستند بخاطر دوری از عشق شون...درمورد عشق به الله سخن ها بسیار هست وبس..خلاصه کلام با دو بیتی بابا طاهر

یکی درد و یکی درمان پسندد

یکی وصل و یکی هجران پسندد

من از درمان و درد و وصل و هجران

پسندم آنچه را جانان پسندد


خوب عشق زمینی هم 15سال پیش یه نفر بهم یاد،فقط تعریفش ،بقیه شو هم به لطف الهی یاد گرفتم وهم مطالعه کردم.

تعریف دیدید خدا به آدم ها دو تا پا،دوتا گوش،دوتا دست داده،ولی قلب یکی هست،اون هم عشق زمینی میشه دوتا...

حالا فکر کنید،قلبی به وسعت دریا ها عاشق قلبی به وسعت دریا ها بشه..چی میشه،جز اینکه  مهربان تر،زیباتر همه چیز رو میبینه...ترین تو همه کارها وصفت ها میشه....

حوصله نمیکشه در مورد عشق زمینی بنویسم..بقیه شو خودتون پیدا وفکر کنید...

تمام

التماس دعا


۷ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۳ تیر ۹۷ ، ۱۲:۱۰
حسانه

سلام

مدتی نیستم...

گویا حضور بنده باعث شده یه تعداد مخاطبان خودشون از دست بدهند....بنده نیستم...اگر تونسنم مطالب مو برمیدارم..وبلاگ حذف میکنم...چون دلیلی برا حضور در فضای مجازی نمی بینم...

بنده واقعا قصدی نداشته وندارم...

اگر نتوانستم مطالب بردارم..چون برایاد اور خاطره  هستند...یا میذارمش حالت خصوصی یا  مثل قبل همین طور خواهد ماند...

بنده واقعا عذر خواهی میکنم...حلالم کنید..

التماس دعا...

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ تیر ۹۷ ، ۰۶:۰۲
حسانه

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ تیر ۹۷ ، ۰۵:۱۶
حسانه

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ تیر ۹۷ ، ۰۰:۱۶
حسانه

سلام

نذر کردم.صد بار این صلوات رو بخوانم.رفتم و یه ضربه به در زدم ،در با کمتریت آسیب باز شد....

.

.

.

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۲ تیر ۹۷ ، ۲۳:۵۸
حسانه

سلام

لطفا یه راهکاری بگید در قفل شده وبنده موندم داخل اتاق..بدبختی اینه دوتا در داره.هر دوتاش قفل شدند...بایستی از بیرون باز بشند..راهی نداره...

دو ساعت گیر افتادم.....

۱۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ تیر ۹۷ ، ۲۲:۵۶
حسانه

سلام

میلاد حضرت معصومه ع وروز دختر تبریک میگم...

خداوند لبخند زد

دختر آفریده شد!

لبخند خدا روزت مبارک

۸ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ تیر ۹۷ ، ۲۱:۳۹
حسانه

سلام

نمیدونم

یعنی اینقدر زدگی ایجاد کردند وما خودمون هم بهش دامن زدیم...واقعا چقدر بی تفاوت یادمون رفته ،یا آقای مهربان الان چند ساله که منتظر تا ما از خدا بخواهیم تا بیاد...آقای ومولای مهربانم ببخش حتی محب خوبی برایت نیستیم...

بابا کجا گفته شده ،این آقای مهربان بیاد ،قرار من نتونم به خوش ها برسم،به خواسته ها برسم،بابا خدا این نعمت بزرگ نگه داشته تا بیاد تا من وشما با آرامش زندگی کنیم وبی دغدغه بندگی کنیم..تو جامعه پر از عدالت...بابا یوسف زهرا س می آید که که ما ها بهترین باشیم...بهتر زندگی کنیم...

موندم چرا با ذهن ودلم مون همت نمیکنیم ،زودتر بیاید...

مولا مهربانم لطفا امسال در پرونده مان بنویس تلاش ودر رکاب امام زمان عج ...

مولا عزیزم وامام عصرو زمانم...میدانم که محب خوبی نبوده ونیستم،پرونده اعمال سال آینده هم براساس همین سالی که از دست دادم وطاعت وعبادت مشغول نبودم،قرار نوشته بشه...لطفا نادیده بگیر وبراساس رحمت خدا ومهربانی خودت برایم سالی لحظه لحظه عبادت بنویس...


۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ تیر ۹۷ ، ۲۰:۲۸
حسانه

سلام

راستش هی این مطالب رو ذهنم رژه میرند،دوست ندارم درج شون کنم...

نقد بازی باقلوا ومیرزا...

خاطره گویی یا حدیث...

اسمان پنجم....

شکست دل مثل قتل نفسه...

همت واراده کجا رفته...

کتاب داستان راستان...

برکت ....

روزی که طرف تا لنگ ظهر میخوابه...

تجربه سنگین...

تجربه بس تلخ....

آیات مصور ....

زندگی جاری....

کوهپیمایی اجباری...

صله ارحام  وبرکت وقت...

.

.

.

.

.

ذهنم خالی شد  ...

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ تیر ۹۷ ، ۱۹:۰۷
حسانه

سلام

مدت هاست،این سوالها ذهنمو در گیر کرده...خصوصا امروز هم خیلی...شما دلیلی براش دارید؟؟؟

چرا پیامبر سفارش کردند سوار کاری و تیر اندازی رو به فرزندان یاد بدهند،البته چه یاد دادنی،فتوبال ،والیبال ...غیره یاد میدهند،الا این دو تا ورزش...

خوب یه دلیلش بگم ،بخاطر مبارزه هست..مگه میشه...

شما چی فکر میکنید...ممنون میشم بهم بگید...

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۲ تیر ۹۷ ، ۱۸:۲۱
حسانه

سلام

راه درست درمانی که بلد نیستم،همه کارها هم تا حالا لنگ میزنه...

خوب تقلیدی ولی دوست داشتم،از زبان خودم بنویسم...

پرسیدند عشق چند حرف داره...

گفتم چهار حرف...

همه خندیدند...

ولی نمی دانستند ،قرآن ناطق با هر کدام از اسم ها ش صدا بزنیم بیشتر چهار حرف نداره...

التماس دعای فرج ...

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ تیر ۹۷ ، ۱۷:۳۴
حسانه

سلام

دیروز داشتم ،اکثر مطالب مرور میکردم...

متوجه بعضی نکات شدم....

متوجه شدم ،بنده به خدا وخودم قول دادم هر جا که هستم یا باشم خودم باشم...گویا یه جاهای یادم رفته...

بنده از عالم بی عمل بودن در هر شرایطی بدم میاد،ولی بعضی نوشته ها گاها بوی عمل نکردند،داشتند...

وفهمیدم در جواب دادن به دیگران حس غرور بیخودی داشتم،بخاطر همین کله پا شدم...فهمیدم که نیتم بد نبوده  والا 360 درجه کله پا میشدم...

فهمیدم خیلی بایستی مواظب باشم...چون خدا خیلی دوستم داره،الله من آفریده بیام این دنیا خالص بشم برا الله برگردم ،پیشش...نه فقط صرفا برا درک بنده هاش...البته یه نیروهای کمکی هم گذاشته،مثل کمک به بنده ها،توسل به اهل بیت ع،.....خوب انسان ممکنه 20 سال تفکر اشتباه داشته باشه واشتباه عمل کنه...مهم اینه الله خودش مراقبت باشه که هست....

البته ممکنه همه تفکرات هم غلط نباشه  ،این که خیلی راهکارها پیدا کردم،مثلا یکیش خیلی زیباست ،ببینم عکس العمل و رفتار اهل بیت ع چی بوده،مثل اونها رفتار کنم وعمل ،هر چی باشه اون ها الگوی ما هستند....

دوستانی سن تون پایین هست،خوش به سعادت تون چون میتونید ارتباط تون با الله بیشتر وبهتر کنید و کمتر گناه کردید...برا بنده حقیر دعا کنید....


۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۲ تیر ۹۷ ، ۱۴:۲۰
حسانه

سلام

مطلب اخر این وب نگاه کنید...

جالب بود ،یه جای کار میلنگه...نتونستم،متوجه بشم.میشه کمک کنید؟؟؟

http://sokooot.blog.ir

۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۲ تیر ۹۷ ، ۰۹:۰۶
حسانه

یاران چه غریبانه . رفتند از این خانه



هم سوخته شمع ما.هم سوخته پروانه



بشکسته سبوهامان. خون است به دل هامان



فریاد وفغان دارم.دوردیکش میخانه



هرسو نظر اندازی. دریاد کسی افتی



آنها که سفر کردند . زین جاسوی جانان


۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۱ تیر ۹۷ ، ۲۳:۳۹
حسانه

سلام 

راهکاری دارید.بنده به راحتی عکس ها مطالب از وبلاگ بردارم وبرا خودم یه جای دیگه ذخیره کنم؟؟

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۱ تیر ۹۷ ، ۲۱:۳۵
حسانه

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ تیر ۹۷ ، ۲۱:۱۵
حسانه

سلام

بنده همه مطالب و خاطره های رو درج کردم.برا یاد اوری احادیث به کار نبردم.تا خودتون از دهن تون کار بکشید.برا اکثر مطالب هم آیات مرتبط رو بلد بودم.

در مورد تربیت صحیح شما در مورد به یه نفر راحت هستید،ممکنه که نه حتما خطوط و مرزها اجازه داده بشه برا بقیه شکسته بشود...پس مواظب  باشید..

ما انسان ها از یه پرتعال کم تر نیستم.خیر سرمون اشرف مخلوقات هستیم.

کلمات نامناسب رو افراد تاثیر میذاره..

اسم درست انتخاب کنید،به جای اینکه این همه دنبال اسم ها عجق ووجق باشید دنبال راههای تربیت صیح فرزند باشی.طرف به هر زوری بود اسم دختر شو گذاشته سندآب ،بعد به معنیش دقت کردند یعنی پیاله سگ..بعد الان دختر پرستو صدا می زنند...

خوب بنده مطالب با دید گذاشتم ،اگر مطالب بنده به شکل نقل خاطره خواندید.لطفا برید و دوباره بخوانید...



۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۱ تیر ۹۷ ، ۲۰:۱۹
حسانه

سلام

برادر بزرگ خیلی دوست داره وخیلی هم درکم میکنه ومیدونه خیلی لوسم..اسم مو گذاشته مصیبت...

خوب به جای اسم کوچکم ،مصیبت صدا میزنه...خوب برادر زاده کتاب کارشو آورده،تکلیفش نوشته در مورد مصیبت های وارده برا این افراد یه جمله بنویسید،برگشته به باباش نگاه میکنه میگه:بابا ما که مصیبت داریم...برادرم یه نگاه به من یه نگاه به پسرش لبخند میزنه،نه بابا این مصیبت با اون مصیبت ها فرق داره...

گاها برادر زاده هام صدام میزنند.عمه مصیبت بیا....

۹ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۱ تیر ۹۷ ، ۱۸:۴۵
حسانه

سلام

آره خود خواهم...

الهی خودت میدانی که چقدر خود خواهم...ودوست ندارم جز تو کسی دیگری برایم مهم باشد...

حاضرم خورد شوم...حاضر بشکنم...

الهی مگر نه که خودت جواب خیلی ها چیزها تو دلم نمیگذاری تا بیشتر نشکنم...تا یک ماه قبل تر شاید یک سال قبل تر آماده باشم

الهی شب و روز به درگاهت سجده کنم وشکر گزار هنه توجه ها ،همه بزرگی ها ونعمت ها ورحمت ها در حقم باشم ...باز کم میارم واصلا نمیتوانم که ذره شاکر باشم...

الهی چه بگویم....جز شکرت...

الهی چه بگویم...جز اینکه شکر...

الهی چه بگویم...جزمن لی غیرک. ..

الهی چه بگویم...جز ابنکه شرمنده ام...

الهی چه بگویم...جز حمد تو...

.

.

.

.

.

.


.

.

.


۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ تیر ۹۷ ، ۱۷:۴۵
حسانه

روزها فکر من این است و همه شب سخنم

که چرا غافل از احوال دل خویشتنم


از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود

به کجا میروم آخر ننمایی وطنم


مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا

یا چه بوده است مراد وی از این ساختنم


آنچه از عالم عِلوی است من آن می گویم

رخت خود باز بر آنم که همانجا فکنم


مرغ باغ ملکوتم نِیم از عالم خاک

چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم


کیست آن گوش که او می شنود آوازم

یا کدام است سخن می کند اندر دهنم


کیست در دیده که از دیده برون می نگرد

یا چه جان است نگویی که منش پیرهنم


تا به تحقیق مرا منزل و ره ننمایی

یک دم آرام نگیرم نفسی دم نزنم


می وصلم بچشان تا در زندان ابد

به یکی عربده مستانه به هم درشکنم


من به خود نامدم اینجا که به خود باز روم

آنکه آورد مرا باز برد تا وطنم


تو مپندار که من شعر به خود می گویم

تا که هشیارم و بیدار یکی دم نزنم


۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ تیر ۹۷ ، ۱۶:۳۲
حسانه

سلام

آیت الله حسن زاده آملی:

**هر که خاموش شد گویا شد،هر که چشم سربست بینا شد،هر که حضور است نور است.

شیخ بهائی:

**می نویسد:روزی در مجلس بزرگی ذکرمن شده بود،یکی از حاضران که ادعای دوستی بامن میکرد،ولی دروغ می گفت،شروع به غیبت کرده ونسبت های ناروایی به من داده بود واین آیه 14سوره حجرات نداشت که خداوند می فرماید:《آیا شما دوست می دارید گوشت برادر مرده خود را بخورید》.آن گاه که فهمید خبر به من رسیده واز غیبت او اطلاع پیدا کرده ام نامه بلند بالایی برایم نوشتو در آن اظهار پشیمانی ودر خواست رضایت کرد.

در جوابش نوشتم:خدا تو را پاداش دهد به واسطه ای هدیه ای که برای من فرستادی؛چون هدیه تو باعث سنگینی کفه حسناتم در قیامت می شود.

**زبان جرمش صغیر است(80گرم وزن دارد)و جرمش کبیر (حدود 200گناه مختلف از زبان صادر می شود)


۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۱ تیر ۹۷ ، ۱۲:۰۱
حسانه

سلام

الان سه هفته هست...حس بدی دارم..حس میکنم به اندازه سال ها از خدا دور شدم...

نمیدونم چی شده،کجا کم گذاشتم...کدوم عملم ...کدوم نیتم...کدوم فکرم...کدوم نمیدونم از خدا دورم کرد...چقدر حس بدی هست...

دوستان بنده اگر از من،بنده استفاده کردم،صرفا بخاطر ضمیریش بوده وبس...والا بنده کسی نیستم...

نگران هیچی نیستم الا رابطه با پروردگارم،خالقم،ربم.....چرا که واقعا همه چیز خواهد گذشت...همه چیز حل خواهد شد...باز به اذن الله خواهد گذشت...

نمیدونم،کسی راهکاری نداره ؟؟واقعا خیلی از این موضوع ناراحتم...

ممنون میشم کمکم کنید...

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ تیر ۹۷ ، ۱۰:۲۳
حسانه
سلام
چند روز فکر میکردم،چرا از بعضی کلمات خوشم میاد وحس لذت بخشی دارند برام،مثل بانو...
فهمیدم ،شنیدن از زبان افرادی که دوست شون دارم.مهمه.یادمه یکی از دوستان از بنده 4 سال هم کوچک تر بودند،برا اینکه رعایت ادب کنند ،بهم می گفتند بانو...
یا یکی از اساتیدم که خیلی برام محترم هستند،بهم میگفتند بانوی قرآنی ذوق می کردم...

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۰ تیر ۹۷ ، ۲۳:۴۶
حسانه

سلام

راستش 4 ماه از دست خودم وخیلی از کارها کلافه ام ...خوب آخه قبلش خیلی خوب داشت ،پیش میرفت،خوب برا فرار از فکر کردن و کارهای اشتباه خیلی کارها کردم..بیشتر فرار...با خیلی هام صحبت کردم نتیجه نداد تا چند لحظه قبل برادر بزرگم تماس گرفت ،حالمو بپرسه،گفتم خوب نیستم وگفتم حوصله ندارم..برگشت گفت چرا گفتم نمیتونم پشت تلفن بعضی جریان ها رو بگم..گفت باشه میام خونه باهام حرف بزنیم...اومد...نشست ومن شروع کردم همه اتفاقات ورفتارمو براش توضیح دادم،یه جاهای هم نشد بگم ،چون بغضم بهم اجاز نمیداد..با اینکه این داداشم هیچ کدوم از کارهامو قبول نداره،بهترین موقعیت برا سرزنشم بود ولی هیچی نگفت تا من بیشتر ناراحت نشم...

حاضر بودم این اتفاقات به پدر هم بگم ولی پدر خودش ازم خواسته که هر موقعه برام مشکلی پیش اومد به برادر بزرگم بگم یا خواهرم بزرگم...با برادر بزرگم تر راحت ترم تا خواهرم...بعد خواهرم عین خودم خیلی حساس وغمه بقیه رو میخوره،دوست نداشتم ،درگیری های ذهنیم اون هم اذیت کنه...

برادرم تنها حرفی بهم زد این بود،حالا کاری که شده،مهم این که دیگه تکرار نشه و درست تر رفتار کنی...رفت سر کارش گفتم بعدا خواستی باز در این مورد بیشتر حرف میزنیم ..

راهکار حرف زدن نبود،وجود فردی که خودش هم تجربه کرده،درک داره،حرف آدم مو میفهمه،گوش شنوا داره...

لطفا کسی رو سر زنش نکنید،فردی میاد باشما حرف بزنه،میدونه که اشتباه کرده ،نیاز به گوش شنوا داره،نه نصحیت...یا عکس العمل بی خود...

خدایا ممنونم بابت وجود برادرهام وبقیه خانواده ام...

التماس دعا...

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۰ تیر ۹۷ ، ۲۰:۰۱
حسانه

سلام

 خانم...خوشحالم هنوز هم به نوشتن ادامه میدهی...کاش اون موقع بنده هم مثل شما با اسم کاربری

آقا می آمدم..وای کاش مثل همیشه اجازه نمیدادم،کسی بفهمه بنده خانم یا اقا...

ای کاش مثل شما مدیریت کردند بلد بودم...

دلم خیلی برا شما ودختر عموتن تنگ شده ...دلم برا حرف های خنده دار وخاطرات جذاب و متلک های دختر عمو تون تنگ شده...

باز نوشته های زیبا تون خواندم...واقعا چقدر شما استعداد داشتید وهیچ کس نفهمید...

باز هم تشکر اگر شما منو با حقیقت های اشنا نمیکردید،بیشتر از این می شکستم...بیشتر از این عمررو تلف میکردم...

یادتون یه بار برا گوشی تون یه سند فرستادند،بدون اینکه گوشی تون باز بشه...یاد سفر مشهدی که باهام رفتیم،بخیر واقعا لذت بخش بود...لطفا دعام کنید..وبلاگ تون عالیه،خیلی دنبال وبلاگ تون بودم تا دو سه روز قبل پیداش کردم...مثل همون موقع ها مختصر ومفید..

مشتاق دیدار...

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ تیر ۹۷ ، ۱۸:۰۴
حسانه

آن قصر که جمشید در او جام گرفت


آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت


بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر


دیدی که چگونه گور بهرام گرفت


۶ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۰ تیر ۹۷ ، ۱۲:۵۰
حسانه

سلام

راستش مطلب بنده بازدید نداشته ولی پسندیده شده😮😮

والا به چیزهای ندیده ..البته قبلا اتفاق می افتاد ونه به این شدت...

مهم نیست...

این نیز بگذرد...

😊😊😊

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۱ ۲۰ تیر ۹۷ ، ۰۰:۰۷
حسانه

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۹ تیر ۹۷ ، ۲۲:۳۵
حسانه

سلام

الحمدالله دیروزعالی بود.

دلم برا درج مطلب تنگ شده بود.این هم تو دفتر یاداشتم،ثبت کردم.بعد تمام کارهام میام مطلبی که گذاشتید رو مطالعه میکنم وبرا هر کدام هم نظر داشتم،میزارم.

بعد چهارماه تونستم،استارت کارها بزنم.البته بعد از اذان  دوباره یه اتفاقی افتاد،به لطف خدا حل شد...

مطالعه داشتم،البته بیشتر اون مطالعه ها یاد آوری بود...در کل مفید..

یکی دوستان زحمت کشید،بابت خبر خوشی بهشون دادم،برام اینترنت گرفت...خوب منم گفتم حیف میشه،گفتم این مطلب درج کنم...

این قسمت مطالعه روخیلی دوست داشتم.

روزی جوانی در حال نیایش با خدا بود،عالمی رد میشد،این نیایش رو شنید،عالم بلند آیه ای در مورد جهنم  خواند واز اونجا رد شد...فردا برا شنیدن دوباره نیایش آن جوان رفت،فهمید مرده،این جوان از اولیا بوده....

البته یه ذره داستان هم بنده وهم نویسنده دست کاری کردیم...

هم فهمیدم وهم نفهمیدم....وهم میدانم وهم فهمیدم هیچ نمیدانم...

واقعا امسال عجب سالی برا بنده بشه،سالی که نکوست از بهارش پیداست....

الهی واقعا این خونه تکونی دل چقدر سخته ودرد آوره...الهی عمریست،دستم را گرفتی ،لطفا رها مکن،الهی جز تو پناهی ندارم...الهی هر آنچه را دیدی رو پوشاندی،همه از جهلم بوده وبس...الهی وربی من لی غیرک...

پروردگارا ......

ممنونم بابت دعاهای زیباتون...

یا علی

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۹ تیر ۹۷ ، ۰۴:۳۳
حسانه

سلام

بنده مطالعات بیشتر رو کودک بوده،کتاب ها ویا افر ادی روی که تو بخش نوجوانان کار می کنند.خوب نمیشناسم.بی زحمت بهم هم کتاب وهم سایت وهم افراد با تجربه رو معرفی کنید...

چون سیر مطالعه میخواهم رو این مورد شروع کنم...

به این نکات هم دقت داشته باشید.بنده به کتاب فروشی دست رسی فعلا ندارم،به کتابخانه هم همین طور ،فقط تنها راه به دست آوردن کتاب ها از طریق دوستان هست...

پس اسم ونویسنده لازمه تا اون ها به زحمت نیافتند...

تشکر

کلا دعا رو هم یادتون نره..

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ تیر ۹۷ ، ۱۲:۳۷
حسانه
سلام
دوستانی که  تشریف آوردید وبرا بنده نظر گذاشتید ویا مطالب مطالعه کردید.تشکر میکنم...
مدتی برا انجام برنامه های عقب افتاده ام وسیر مطالعاتیم نیستم...
بابت هزینه برا اینترنت میکنم،اون دنیا بایستی پاسخ گو باشم،برا کنترل اون هم نیستم...
این مدت هم خیلی چیزها یاد گرفتم...
شهریور ماه منتظر یه تغییر تو زندگیم هستم،لطفا دعا کنید چون مبنا تغییر تفکر وچشم انداز بستگی به اون نتیجه داره والا بایستی یه چشم انداز دیگه ای برا خودم تعیین کنم...
دعا کنید ،خدا به وقتم برکت بده،کارهای عقب افتاده این چهار ماه رو،تو دو هفته جمع کنم...
زحمته شما کلا دعا کنید...
کلی مطلب هم دارم،احیانا خواستم برگردم ،درج خواهم کرد..اگر هم نه ...که هیچی...
مواظب خوبی هاتون باشید...
التماس دعای فرج وسلامتی آقا امام زمان  عج
دعای برا بخشیدگی گناهان بنده وعبد  الله شدن بنده وهمه اون های میخواهند...
یا علی

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ تیر ۹۷ ، ۱۱:۱۹
حسانه

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۷ تیر ۹۷ ، ۰۱:۱۰
حسانه

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۶ تیر ۹۷ ، ۲۲:۲۹
حسانه

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ تیر ۹۷ ، ۲۲:۰۲
حسانه

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۶ تیر ۹۷ ، ۲۰:۳۰
حسانه

۸ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۶ تیر ۹۷ ، ۱۴:۵۸
حسانه